غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
126
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
بر اخذ بيعت امام حسين بن على مرتضى و عبد اللّه بن عمر و عبد اللّه بن زبير رضى اللّه عنهم مصروف داشت و مهم امام حسين سلام اللّه عليه بموجبى كه در ضمن حالات آنحضرت سبق ذكر يافت فيصل پذيرفت و در بيعت عبد اللّه بن عمر رضى اللّه عنهما اختلافست صاحب كشف الغمه و بعضى ديگر از اهل خبر برآنند كه گردن بحلقهء متابعتش درآورد و برخى گفتهاند كه آن جناب با يزيد نه موافقت كرد و نه مخالفت اما باتفاق مورخان عبد اللّه بن زبير با وى بيعت ننمود بلكه بعد از واقعهء كربلا لواء مخالفت برافراشته در مكه خروج كرد و ساكنان حرم با وى بيعت نمودند و ايضا در زمان تسلط يزيد مدنيان غاشيهء متابعت عبد اللّه بن حنظله غسيل الملائكه بر دوش گرفته قدم در وادى خلافت نهادند بنابرآن سپاه شام بفرمودهء آن سرخيل اهل ظلام در مدينهء خير الانام سه روز قتل و غارت كردند و به مكه شتافته اهالى بيت الحرام را محاصره نمودند كه خبر بهجت اثر مرگ يزيد شايع گرديد و فوت آن لعين در چهاردهم ربيع الاول سنهء اربع و ستين بموضع خوارى وقوع يافت و او را بدمشق برده دفن كردند مدت عمرش بروايتى سى و هفت سال بود و بقولى سى و هشت سال و سى و سه سال نيز گفتهاند اما زمان حكومتش باتفاق مورخين سه سال و هشت ماه بود لعنة اللّه عليه الى يوم الموعود گفتار در بيان بعضى از وقايع كه در زمان استيلاء يزيد بوقوع انجاميد بثبوت پيوسته كه چون معاويه رخت بزاويهء لحد كشيد يزيد بعد از سه روز از صيد گاه بازآمده دمشق را بقدوم شوم خود مكدر گردانيد و طبقات خلايق بقصر سلطنت رفته مراسم تعزيت و لوازم تهنيت بجاى آوردند و يزيد به زبان بلند گفت كه بشارت باد شما را اى اهل شام كه ما انصار حق و اعوان دينيم و هميشه آثار خير و سعادت در ميان شما مىبينيم و معلوم شما باد كه درين نزديكى ما را با اعدا قتال دست خواهد داد زيرا كه در يكى ازين شبها بخواب ديدم كه در ميان من و عراقيان جوى خون تازه بود و مرا ميسر نشد كه بر آن نهر عبور نمايم و عاقبت عبيد اللّه بن زياد از آن جوى بگذشت معارف شام گفتند كه ما جمله در مقام خدمت نشستهايم و منتظر فرمان ايستاده مصراع بهرچه حكم كنى بر وجود ما حكمى يزيد گفت بجان و سر من كه همچنين است و انتظام مهام من منحصر در متابعت و موافقت شماست و امير المؤمنين شما را بمثابهء پدر مهربان بود آنگاه فصلى در باب فضل معاويه ادا نمود و شخصى از دورترين صفوف آواز برآورد كه دروغ گفتى اى دشمن خداى معاويه هرگز بديناوصاف كه برشمردى اتصاف نداشت و آنچه گفتى صفات سيد كاينات و عترت اوست و تو و اهلبيت تو ازين سمات حسنه عارى و عاطليد مردم از جرات آن شخص متعجب گشته بهم برآمدند و او بمقتضاء كلمة الفرار مما لا يطاق عمل نموده هرچند اعونهء يزيد خواستند ويرا پيدا كنند ميسر نشد بعد از آن عطا نامى از دوستان يزيد برخاسته و سخنى چند